تبليغاتX
ابریشم تردید

 

 منتظرت بودم

تا از درون شب بیایی

اما ،

ماه پشت پلک هایم بخواب رفت و

باز هم نیامدی ...

 

 ***

 

بادبادکم را

باد با خود برد

عروسکم را

دختر همسایه دزدید

گل های باغچه را طوفان شکست

و مادرم را خدا گرفت .

بر سر تو چه آمد نازنین ؟

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 8:42 | لینک  | 

 

سوار بر باد ام

لابلای ستاره ها

بالاتر از ابرها

کمی مانده به ماه !

.

.

می خوانی ام !

هشیار می شوم ،

روی زمین ایستاده ام

و به آسمان می نگرم ...

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 2:25 | لینک  | 

 

زن

کویر

مه

یک راه بی نشان و دور ...

 

تاریکی

ذهن ی خسته

یک خیال واهی

و فریادی از درون ،

به بلندای تمام ناقوس های جهان !

  

مرد

یک استکان چای داغ

و اخبار روز ـ نامه ای که

هرگز عوض نمی شود ...

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 22:27 | لینک  | 

 

خورشید

سفره اش را پهن کرد

تا تو ببینی

لبخندهایم برای تو ،

گوشه قلبت از آن من !

 

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 4:40 | لینک  | 

 

روی خاک افتاده ام

و با تلنگری بر یاد

با تو هم آغوش می شوم .

 

 

گریه هایم

نه تسلایی است بر درد

نه راه ی به گره کور رفتن تو .

تنها التماسی است

که ترا می خواهم ،

شِکوه ای در برابر دوری .

 

 

دست های بزرگ ات

و قلب همیشه عاشق تو ،

برای همیشه رفتند ...

با اینهمه غم

سرم را به کدام دیوار سنگی بکوبم

تا درد رفتن ترا کم کند ؟

 

 ***

 

دلم هوای ترا دارد

دلم تا خدا برایت تنگ است

دلم ، دیگر دل نیست !

و  گریه هایم ،

یک زاری بی حسر است

با ضجه های خاموش و بیهوده

در تنهایی مطلق .

 

 

ترا کم دارم نازنین

ترا کم دارم

و هنوز ،

باور نمی کنم که خاک

آن وجود عزیز را پذیرفت  !

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 4:8 | لینک  | 

 

انگار

انتظار من

تکرار لحظه های خالی است

که در ضربان ساعت دیواری

حبس می شوند !

...

در این دیار

هیچ اتفاقی نخواهد افتاد .

معجزه مرده است

حرکت مرده است

اما عشق ،

بی حرف

بی ریا 

هنوز زندگی می کند !

...

شهر ما

دیار مردمانی است

که عشق را می بویند

و بعد آن را

در یک گلدان آب می گذارند

تا نمیرد !

...

در خانه همسایه اما

عشق را

در تُنگ بلور ماهی ها دیدم

که پشت یک جلبک نارنجی

پنهان شده بود ،

و بمن می خندید !

شاید می داند

که یاد ترا 

در رودخانه ی پشت خانه ام

رها کرده ام

و هر روز که از کنار آن می گذرم

با من راهی می شود .

...

دوستت دارم نازنین

دوستت دارم .

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 10:24 | لینک  | 

 

می خواهم دوباره جوانه بزنم

نه در شوره زاری تلخ

نه در گردابی از رویا

می خواهم ماندنی باشم .

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 1:58 | لینک  | 

  به : م . نهانی عزیزم

گاهی ، 

برای شستن گناهی

تمام آبهای مقدس دنیا هم

کفایت نمی کند .

اما ،

یاد گرفته ام ، آخ نگویم .

حتا

وقتی که دلم می شکند !

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 2:27 | لینک  | 

 

بالای ماه نشسته ام

و به زمین می نگرم .

ستاره ها می گردند 

باران سقوط می کند

گل ها عشوه گری می کنند

نی ها در باد می رقصند

و عشاق

به ماه می نگرند .

.

ماه

ناز می فروشد به جهان !

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 2:44 | لینک  | 

 

زیر بال یک پروانه مرده گم شدم 

پشت یک ستاره ی کاغذی 

کنار برکه ای خشک

لابلای یک دفتر پاره

در کالبد خالی یک زن

...

هوای نفس کشیدن چقدر کم است !

 

نوشته شده توسط نسرین در ساعت 11:58 | لینک